۱
تسلیم نشو خدای صبر و شادی
یادت نرود چه قولهایی دادی
بی لمس دو دست عاشقت میمیرم
در رفتن و ماندنت ولی آزادی
۲
دلتنگ تر از همیشه سرگردانم
باید برم ... کجا ؟ خودم می دانم
آنجا که فقط تویی تو بانو جان
جایی که نه خسته ام نه حیرانم
۳
پر باز کن و بیا ٫ کمی دلگیرم
با خاطره های ُتو ُ فقط در گیرم
در شهر خودم غریبه ام بی رویت
در خانه خود ز بی کسی میمیرم
۱
جان بودی و جاودان شدی بانو جان
همرنگ ستارگان شدی بانو جان
رفتی ز محله ی قدیمی دلم
همسایه ی آسمان شدی بانو جان
۲
تکرار نکن حضور نمناکت را
تصویر نکن دو دست بر خاکت را
آرام بگیر و مردی ات را رو کن
پنهان بکن آن سینه ی پر چاکت را
۳
تا نیست صدای عاشقت تنهایم
من در طلبت هماره بی پروایم
برگرد بیا همیشه من منتظرم
بانوی شریف عاشقی ! اینجایم
۱
این حادثه ها ز اشک من خیس شدند
دستان غم آلود تو تندیس شدند
وقتی که نکردند به عشقم سجده
کافر شد و دوباره ابلیس شدند
۲
شعری که نخوانی اش نمیگویم من
رمزی که نخواهیش نمیجویم من
من عاشق کوره راهم اما
وقتی نرسد به تو نمی پویم من
۳
دیشب که تو را ترانه کردم ، خواندی
دلتنگ شدم
بهانه کردم
ماندی
در حادثه حضور تو محوشدم
وقتی که تورا راندم و من را راندی
۱
اینجا همه عاشق اند و دربند هنوز
با ما منشین وگرنه دردی پور سوز
می آید میرسی به لرزیدن دی
می آید و می رسی به گرمای تموز
۲
شرمنده تر از تمام دنیا می رفت
مردی که بدون تو از اینجا می رفت
مردی که تو را ندید و باز عاشق شد..
رفتی و ندیدی که چه تنها می رفت...
۳
باید هیجان عاشقی را حس کرد
در خود ضربان عاشقی را حس کرد
باید به شما تمام غمها را گفت
آنگاه توان عاشقی را حس کرد .
۱
زیباتر از آنی که فراموش شوی
یا اینکه جدا از این دل و هوش شوی
آتشکده نگاه پاکت گرم است
هرگز نرسد دمی که خاموش شوی .
۲
تسلیم توام فقط تورا می خواهم
عمریست که با خیال تو در راهم
دیشب که به خواب من نشستی بانو
دنیا همه آسمان شدو تو ماه م
۳
انکار نکن غم نگاهت را مرد
بنشین و ببین که بی تو میدان نبرد
خالی تر از آن است که می اندیشی
لبریز شده از ضربانی پر درد
تکرار هجای عاشقی نام تو شد
بانوی دلم ستاره پیغام تو شد
شب در شب آسمان من مهتابیست
هر لحظه دلم ختم به فرجام تو شد
۲
گفتی که از این خانه گذر باید کرد
یکبار دگر فقط خطر باید کرد
هی...! دخترک فال فروش زیبا
گفتی که از این شهر سفر باید کرد
۳
تصمیم بگیر و مهربان باش دگر
روح و نفس و قرار جان باش دگر
بانو به خدای عاشقی ها سوگند
در عشق همیشه جاودان باش دگر
تکه های گم شده جورچین عشق
میدانم که این حوای تکه تکه
آدمش را گم خواهد کرد.
۱
این روز و شب و هفته و ماه من نیست
این بی تو شدن فقط گناه من نیست
من بی تو تباه می شوم بانو جان
این راه بدون تو که راه من نیست
۲
فرمانده ی مردمان شرقی حتی
آبی تر از آسمان شرقی حتی
گرچه که زمان عاشقی رفت که رفت
شهزاده ی بی زمان شرقی حتی
۳
می نالم از این درد ولی ساکت تر
بی تو چه کنم در عاشقی ها آخر؟
بی تو نفسم گرفته و سنگین است
یک لحظه بیا به خواب من ای دختر
پیش نوشت :
آموختم رمز پاک محو شدن را.........
وسیع
تنها
سربه زیر ........ سخت .
۱
امروز دوباره خانه بارانی بود
احوال دلم عجیب طوفانی بود
من آدم برفی صبوری بودم
از بس که غمت غمی زمستانی بود
2
این حادثه ها پر از غم و تردیدند
گرچه که همه به این عزا خندیدند
این قوم به خون نشسته را خوب ببین
این مردم از ابتدا فقط غم دیدند
3
دلواپس من باش کمی ، دلگیرم
بی بودن تو خراب شد تقدیرم
گاهی به دلم سری بزن بانو جان
من پیرتر از پیرتر از هر پیرم
1
تکرار نکن تمام غم هایت را
اصرار نکن .
تمام غم هایت را –
باید که برای من بگویی دیگر
انبار نکن تمام غم هایت را
2
این قوم و قبیله را رها کن دیگر
این کینه و پیله را رها کن دیگر
باید که فقط به آن هدف فکر کنی
لطفا تو وسیله را رها کن دیگر
3
شرمنده که بی تو از تو هم سیر شدم
شرمنده که زنده ماندم و پیر شدم
شرمنده اگر نیامدم بانو جان
شرمنده .
تو رفتی و زمین گیر شدم
دلهره غمی سنگین از درون
کشیده می شود به انتها.....
بازهم داستان یک رود ...
بودنی سرشار از رفتن
نرفتنی بدون بازگشت
شروع که نشد تمام هم نمی شود
پاره خط. ...........
خط خط خط خط خط خط خط خط خط
بی انتها .....!
۱
تقصیر من و تو نیست . دریا دور است
چندیست که عاشقی هم از ما دور است
می خواهم از این زمان تو را دور کنم
اما چه کنم دیار فردا دور است
2
دیوانه تر از تو هم دراین دنیا هست -
دیوانه ی تو اگر کسی اینجا هست
دیوانه ام آنقدر که عاشق شده ام
جز عشق چه چیز دیگری زیبا هست ؟
3
اعجاز نکن . نگو که عاشق شده ای
پر واز نکن . نگو که عاشق شده ای
گفتم که نگو نگو که عاشق شده ای
لب باز نکن .نگو که عاشق شده ای
و این بار اولین غزلم :
دارم از اشتباه می میرم
بی تو من بی پناه می میرم
یک نفر مژده می دهد ، فردا –
می رسی تا که ... آه می میرم
من به تنهایی ِ خودم کوهم
گرچه در عمق چاه می میرم
بی تو در خود فشرده ام خود را
ماه من ! مثل ماه می میرم
باورم کن ! که زنده ام در تو
فصل باران که گاه می میرم –
مثل خورشید روشنی هستم
ساعتی بی گناه می میرم
*
رفتی و من نرفته ام بانو
عاشقم ، رو به راه می میرم
30 / مرداد / 1388
1
دیروز تو رفتی و خدا غمگین شد
دیروز هوای شهر ما سنگین شد
دیروز تو عاشقم نبودی ؟ بودی
دیروز سکوت تلخ تو شیرین شد
2
من مرد تر از تمام دنیا ، اما ...
دلسرد تر از تمام دنیا ، اما ...
تو سرخ تر تمام گل های جهان
من زرد تر از تمام دنیا اما
3
بانو تو نهال عاشقی یادت هست ؟
آن میوه ی کال عاشقی یادت هست
یک سال گذشت و من از این عشق پرم
شهریور سال عاشقی یادت هست ؟
حیران تر از همیشه
به گردنه هایی فکر می کنم
که پیچ و تاب می خورند نیامدنت را
آتش فشان من !
به آخرین تکه های هیزم رحم کن
خواهش مغرورانه ی صلح طلبان
قله هایی سر به زیر
کفش هایی تابستانی
که به درد هیچ جنگی نمی خورند
قدم زنان از آخرین پیچ هم رد می شوم
حیرانی ام اما ادامه دارد
۱
من عاشق این قبیله ام لیلی جان
دیوانه ی مکر و حیله ام لیلی جان
تنها هدفم تویی همیشه ، اما –
در دست همه وسیله ام لیلی جان
۲
در باور این قبیله یک مرد شدی
با کل جهان همیشه هم درد شدی
یک کوه پر از آتش و دودی ای مرد
گرچه که به چشم کور ما سرد شدی
۳
بانوی جهان عاشقی ! تنهایم
با این که کلاغ قصه رفت ، این جایم
تو بره ی ترسوی صبوری بودی
من گرگ قبیله ی مترسک هایم
۴
بانو من از این فاصله ها سیر شدم
با عشق و تو و بهانه درگیر شدم
می پوسم و یک روز تو می بینی که –
در عمق نبودنت سرازیر شدم
۱
من عاشق این قبیله ام لیلی جان
دیوانه ی مکر و حیله ام لیلی جان
تنها هدفم تویی همیشه ، اما –
در دست همه وسیله ام لیلی جان
۲
در باور این قبیله یک مرد شدی
با کل جهان همیشه هم درد شدی
یک کوه پر از آتش و دودی ای مرد
گرچه که به چشم کور ما سرد شدی
۳
بانوی جهان عاشقی ! تنهایم
با این که کلاغ قصه رفت ، این جایم
تو بره ی ترسوی صبوری بودی
من گرگ قبیله ی مترسک هایم
۴
بانو من از این فاصله ها سیر شدم
با عشق و تو و بهانه درگیر شدم
می پوسم و یک روز تو می بینی که –
در عمق نبودنت سرازیر شدم
ای عشق
عمیق تر می شود تنهایی ام
با لمس جسم عریانت .........
۲
معنی تنهایی ،
دانستن یک مفهوم است
درک یک بودن پاک ،
وهم نابارور یک رویا ،
دلخوش کنکی است این ...
بازی
خاله بازی در عشق
من هنوز
تنهایم ...!
۳
برگشت به جایی که در گذشته بودم
با من ، پر از دیروز
با من ، خالی از امروز
گاهی نیامدن...............
بیشتر از چند روز
حیران
می مانم
که گذشت .....
من هنوز در خوابم .....
۱
تنهایی به تو فکر کرده ام
تنهایی عاشقت بوده ام
تنهایی خسته شده ام
تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی های های گریه کرده ام
حالا دیگر مرد تر ازآنم که به شانه هایت فکر کنم
2
فردا خواهم شد
هفته دیگر
یک قرن دیگر
هزار سال دیگر
به دور ترین سیاره جاده ی شیری کوچ میکنم
تا بدانی از کجا تا کجا عاشقت هستم
3
...
...
...
...
...
...
...
...
...
...
...
...
بی خیال سطر ها می شوم
بی خیال شعر
بی خیال تمام سقف ها و دیوار ها و برج ها
وقتی نیستی نمی خواهم خیالی جز تو داشته باشم
نيمه شب
نصفه ماه
من در نيمه راه
آري امشب نيمه شعبان است
بعد اين نيمه تمامم امشب
نصفه شعبان است
نیمه جانم من
نصفه ديگرمن رفت بر باد
جاي آن يك ريسه چند دانه حباب پر نور رنگ رنگي چشمك زن
آواز دوهل
اشك من
يك حسرت
صدايي لرزيد
تنها يك كلمه-يك كلمه -يك كلمه
اين نصفه ماه . نيمه جانم كرد...........................
تقدیم به استادم که در نیمه شعبان امسال شعله ور ،خاموش شد.....
به امید خوشبختیت استاد...

